بهترین ها و جدیدترینها از تمامي موضوعات بازديد كنيد.با تشكر. نظر يادتون نره! |
|||
چهار شنبه 28 تير 1391برچسب:, :: 14:55 :: نويسنده : بهنام
با اصرار از شوهر میخواهد که طلاقش دهد. شوهرش میگوید چرا؟ از زن اصرار از شوهر انکار.در نهایت شوهر با سر سختی زیاد میپذیرد ،به شرط وشروط را. زن مشتاقانه انتظار می کشد شرح شروط را. تمام 1364 سکه بهار آزادی مهریه ات را میباید ببخشی. زن با کمال میل میپذیرد . در دفتر خانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم لیکن تنها به یک سوال من جواب بده. زن می پذیرد . مرد: چه چیز باعث شده اصرار بر جدایی داشته داشته باشی و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه ات که با آن دشواری حین بله برون پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی..زن با لبخند شیطنت آمیز جواب داد: طاقت شنیدن داری؟ مرد با آرامی گفت :آری زن با اعتماد به نفس گفت: 2 ماه پیش با مردی آشنا شدم که از هر لحاظ نسبت به تو سر بود . از اینجا یک راست میرم محضری که وعده دارم با او تا زندگی واقعی در ناز و نعمت را تجربه کنم . مرد بیچاره هاج و واج رفتن همسر سابقش را به تماشا نشست. زن از محضر طلاق بیرون آمد تاکسی گرفت . وقتی به مقصد رسید کیفش را گشود تا کرایه را بپردازد .نامه ای در کیفش بود . با تعجب بازش کرد. خط همسر سبقش بود . نوشته بود :"فکر می کردم احمقی ولی نه اینقدر" تامه را با پوزخند پاره کرد و به محضر ازدواجی که با همسر جدیدش وعده کرده بود رفت. منتظر بود که تلفنش زنگ زد . برق شادی در چشمانش قابل دیدن بود . شماره همسر جدیدش بود. تماس را پاسخ گفت : سلام کجایی پس چرا دیر کردی؟ پاسخ آن طرف خط تمام عالم را بر سرش ویران کرد. صدا،صدای همسر سابقش بود که میگفت:باور نکردی؟گفتم فکر نم کردم اینقدر احمق باشی . این روزا می توان با 1 میلیون تومان مردی ثروتمند کرایه کرد تا مردان از شر زنان احمق با مهریه های سنگینشان نجات یابند. ..پایان.. نظرات شما عزیزان:
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |